آخرین پیکار.............


آخرین پیکار


سرفرازی بر فراز دار را تمرین کنیم .
مثل گل، همسایگی با خار را تمرین کنیم

**********

خواستن یعنی توانستن ،اگر در این مسیر
بودن اما با دلی بیدار را تمرین کنیم

*************
  
قرص نانی،  جرعه آبی، رسم ما آزادگی است
زندگی با مسلک احرار را تمرین کنیم

***************

کوچه باغ بی نیازی تا ابد بن بست نیست
طرح صد روزن بر این دیوار را تمرین کنیم

****************

باغ، بعد از برگ ریزان میوه دارد. خیز، کاین
فرصت پاییزی پربار را تمرین کنیم

*********************

خانه را بیگانه گر ویرانه هم سازد بیا
کاخ نو افکندن از آوار را تمرین کنیم

*************************

تا سحر راهی نمانده همسفر، شب رفتنی است
صبر بر این شام محنت بار را تمرین کنیم

****************************

شیعه ی مولا، در این شعب ابی طالب بیا
سادگی چون حیدر کرار را تمرین کنیم

*********************************

گرد شمع مقتدای خویش تا پروانه وار
جذبه ی این نقطه ی پرگار را تمرین کنیم

*************************************

گرچه دشمن عاقبت بازنده ی این بازی است
امتحانی این چنین دشوار را تمرین کنیم

*****************************************

همکلاسی ،امتحانی سخت در راه است وما
باز باید عشق را ایثار را تمرین کنیم

***********************************************

بی نیازی از کسان، اوج هنر این است و بس
زندگی بی منت اغیار را تمرین کنیم

******************************************************

تا خدا با ماست، از نیرنگ شیطانها مترس

خیز تا این آخرین پیکار را تمرین کنیم


شعری از : فهمیه قیصری

عضو انجمن شعر طبس

http://avayebadobaran.blogfa.com/

مسلم یوسفی و یک دنیا حرفهای تازه با طعم طنز

تقدیم به نابینایان عزیز

گفتی سخت است، شانه کردن موهایت جلوی آیینه، برای گرفتن عکسی که هیچگاه نمیتوانی آنراببینی.

گفتی سخت است دریا وآسمان رابارنگ آبی به خاطرسپردن وهرشب طرحی هزارگونه ازآن رابر سقف اتاق خواب نقاشی کردن. گفتی درد بزرگی است وقتی چشم هایت حتی درمقابل پرنورترین اشعه ها پلک نزنند وتو تنها خورشید راازروی لمس گرمایش برپو ستت بشناسی..ومن گریستم، گریستم وقتی گفتی فرشته ها متعددند وتوتنها همین قدرازصورت دخترت میدانی که صورتش  مثل صورت یکی از همین فرشته هاست. عصای سپید،عینک سیاه ، همین برایم کافی ست تابدانم تودنیارا تنها بادلت تفسیرمیکنی، باورکن تمام اینها که گفتی سخت بود ، اما سخت تراین است که چشم های بازمن در صفت نابینایی باتو مشترک شوند، ببخش اگرگاهی درانبوه ماشین هانمی بینمت،ببخش اگرگاهی عبوراز یک خیابان وقتت رامیگیرد، تنهابه این بهانه که دستی نیست تادستت رابگیرد...آنروز باصدای زیبایت درگوشم زمزمه کردی که عصایت، عصای سپیدت راعلامت سوال بزرگی بدانم ازخودم که چراناسپاسم؟ مهربان صبورم ،تو با عینک های سیاهت ایمانم را افزون کرده ای شاید پیش ازدیدنت حضورخدا درچشم هایم کمرنگ تربود. 

 

 اثر خانم عابدین زاده

شانه به شانه آزادی

شانه به شانه آزادی، درکوچه های تمدن

 وشهرپرازمتفکرانی که سرهرچارراه

 زنده بگوری جنس مرا محکوم میکنند

شاید قرن ها جاهلیت تنها برای آن آمده باشد

که حالا من بدنبال متضادی زیبا برای این قرن نگردم

همه چیزتغییرکرده است

مطبخ ها آشپزخانه شده اند

 وضعیفه رالطیفه می نویسند

 تقصیرباکسی نیست اگرکفش های اسپورتم را

تنها برای کشتن سوسک بکارمی گیرم

کمربندهای اجدادی پدرانم

 سالهاست که ازشغل فرعی خویش بازنشسته اند

حالا به مجسمه آزادی دست میدهم وکنارش عکس می گیرم

 درهای تمام اتوبوس ها، خانه ها وتاکسی ها

 اول برای جنس من گشوده می شود

حالا بالا نشین قفسه های مغازه ام

 برروی بطری های نوشابه حضوردارم،بربسته های چای

 حتی پاکت های کوچک سوزن.



 اثر خانم عابدین زاده

 

تقدیم به امام حسین (ع)

برنیزه، سرت سرود پروازنوشت

 طومار عاشقی به ایجاز نوشت

 پایان برای عشق بی معناشد

آنجاکه فنا آیه ی آغازنوشت.

‏***************************

سرسبزترین سرو جهانی توحسین

 درحافظه ی رود روانی توحسین

 باآن تن بی سربه خاک افتاده

 شهزاده ی آب وآسمانی توحسین.



 اثر خانم عابدین زاده

 

جدیدترین شعر استاد شفیعی کدکنی

تولداستادشفیعی کدکنی مبارک ...

ازخداوندمتعال برای ایشون آرزوی سلامتی وطول عمرداریم.

شفیعی کدکنی

منبع عکس:http://www.khabaronline.ir/detail/129061/

دارد ازتهران بدم می آید

درهمدلی باخروس هایی که درتشخیص صبح سرگردانند،

 دارد ازتهران بدم می آید

 ازفاصله تنم تاتن شبدر تابوی نان وطعم انجیر

 ازفریزرهای بزرگی که به اندازه تمام بره های روستا جادارند

و تمدن همچنان پل میزند بین کاروخانه ای که در آبادی نداریم

باکارخانه ای که درپایتخت است.

 اثر خانم عابدین زاده

تقدیم به خسرو گلسرخی

نمیدانم ازکدام غارقرن 21 بیرون آمدم

 که سخت پایبندم به نظام موروثی ملکه ها

 در سالهای هرج ومرج قبل ازدموکراسی

 درروزهای انتخاب

 انتخاب زنبورهای شبیه به هم کارگر

تنها عسل هاهدرشد

وآنها بی قانون اداره شدند.

اثر خانم عابدین زاده


تقدیم به سالمندان عزیز (به بهانه ی روز سالمند)


سالهاست که تکلیفت رابامحبت روشن کرده ای

 حالاهیچ آینه تورانمی ترساند

 هرصبح چین های پیشانیت رامرورمی کنی ولبخند میزنی

هرعصرعصا راباشوق دردست می گیری

عصا رادرجابه جایی قدم هایی که به من هدیه دادی

 وجوانه عشق درچروک دستهایت ، به من می فهماند

 که بسترانگشتانم هنوز حاصلخیز نیستند

 خاکستریم درمحضر گیسوانت

گیسوانی که برای سپید بختی من سپید پوشیدند.


اثر خانم عابدین زاده

پشت سر این سراب ها آبی هست

 

درجان کویر هم می نابی هست

سرمستی برکه ای ومردابی هست

عمریست که میدویم وباور داریم

پشت سر این سراب ها آبی هست

 

 

سروده ي آقاي حميدرضانظري

دنیا بدون تفنگ

دنیا به سادگیم می خندد

من به پیچیدگی اش 

هنوزانواع تفنگها را نمی شناسم 

ودرهمین سوال مانده ام

که چرا بایداهن ها را

به زشت ترین شکل درآورد

لباس ژنرالها هم

با ان همه مدال ونشان

جامه ایست سنگین تر از خودشان

دنیا نمیتواند طرح های مرا جدی بگیرد

وقتی از نظامیان میخواهم

برای اشیانه کبوتران

کلاهشان راوارونه  بگذارند

ویا طرح تعویض پوتینهای سیاهم را باگیو ه های سپید

دنیا به سادگیم می خندد

من به پیچیدگیش...

**************************************

کودکان نیامده

دلم به حال انگشت هایتان می سوزد

وبه حال پیانو هایی

که به اشیا عتیقه خواهند پیوست

کاش

همچون تصورم از دایناسور ها

دستتان تنها

به فسیل واره تفنگ ها برسد

اثر خانم عابدین زاده

 

بوی ماه مهر

آنطرف تر ازسحر

 خواب فاجعه را ازسر می گذرانیم

 برروی متکای کتاب ها

 وزندگی اینگونه جاریست

 زندگی در جهت نردبانی که آنرا افقی گذاشته ایم

 فرمان بردن از چشم هایی که فقط می خواهند دیروز وفردا را رصدکنند

 دویدن چیز خوبی است

 اما به گام هایی تند درجهت عقب گرد اطلاق نمی گردد

 اشتیاق آسمانی پرنده ها می رساند

 که در ستایش از پرواز امروزشان مهاجرشده اند

 

 

کاش زودتر میدانستیم سفربه آینده های نامعلوم مارا ازگروه آنها خط میزند...!

دوست دارم برگردم، برگردم به آغاز کودکی...به روزهای نخست دبستان، به روزهایی که من کوچک بودم ودنیا بزرگ، به روزهایی که همه چیز را بامداد می نوشتیم، تا اگراشتباه باشد پاک کن جورش رابکشد، به روزهای قهرهای آنی وخنده های صادقانه..به روزهایی که آنقدر کودک بودم که فکرمیکردم، وقتی زنگ حساب تمام میشود، واقعا تاهفته دیگر چیزی به نام حساب نداریم...به روزهای دعاهای کودکانه برای امتداد زنگ های تفریح،  به روزهای خوراکی های خوشمزه..،به روزگاری که من بی آنکه به شعربیندیشم کتاب هایم بوی سیب میداد، به روزهای لباسهای یکرنگ، به جریمه های قشنگ ونوشتن چندین بار از روی سرمشق آب ،بابا...به مزه توتی که در دست سارابود، به محوشدن درتصمیم کبری، به فداکاری ریزعلی، به موسیقی زیبای صد دانه یاقوت وبازباران باترانه، وقتی درمسیرخانه تامدرسه حفظ میکردم،به روزهایی که نقطه چین ها راکه پرمیکردی، دیگرپرشده بودند،و سوالها همان  تعداد بسته بندی درکتاب ها بود، به روزهایی که یک کلاه کاغذی میتوانست شاهزاده جهانت کند،یک کفش نو میتوانست، عمق خنده ات رابه نمایش بگذارد، دوست دارم برگردم به همان  ترسم ازلولوی پشت پنجره، هیچگاه از عهده تضادها برنیامده ام ، هیچگاه، درست مثل حالا که من بزرگ شده ام ودنیا کوچک، حالا که لولوی پشت پنجره ، آمده کنارتختم درکسوت یک ساعت شماطه دار..حالا که من برده ای هستم درمقابل این پادشاه درگذر... تاتمام شعرهایم را درترس از او انشاء کنم ،باورکنید دیروز  گریستم، گریستم برای کفش هایم که هیچگاه دیگر شماره شان  تغییر نخواهد کرد.

اثر خانم عابدین زاده

رباعی درد

در کنج دلم غروب پروردی درد !

همراه همیشه ام چه نامردی درد !

بی تاب ترین بنده ی عالم شده ام

همواره به درد مبتلا گردی درد !


مریم سادات زهتاب

يك كوتاه...

 
 
 
تنهايي را

 

غلاف ميكنم

 

پشتم پرازخنجرميشود!

 

حالا

 

نسخه اي ديگربپيچ

 

باقرص هايي

 

براي رفع زندگي...

 

(منیره حسین پوری)

از هر مسئله ای که تنها راه حلش، گذر زمان است بیزارم

عابدین زاده

ساعت به وقت تکرار

ساعت به وقت تکرار

 هنوزهیچ گزارشی ندارم ازمردی درارتفاع بلند

 که به تلاشهای بیهوده خندیده باشد

وهنوزهیچ گزارش اززنی که درچیدن یک میزتناسب سیب سرخ راباچاقو رعایت نکند

 کرکس هاهمچنان به نام خویش معترضند

وتلاش شاعران درگرفتن شناسنامه های جدید جدی نیست

دررعایت چشم هایی که سرشارازثروت اشکند

 آمارابراهیم ها درآتش های زیر خاکسترمتعاقبا اعلام خواهد شد.

سروده ی خانم عابدین زاده

تقدیم به امام رضا (ع)

درغربتی که بعدتو آغاز میشود

چشمت همیشه آیه اعجاز میشود

این سنگ پشت خسته درراه مانده باز،

 باعشق تو کبوترپرواز میشود

 صدها هزار بیت غمین بود دردلم

چون آمدم نهایت ایجاز میشود

 درشکوه وگریزم ازاین خلق پرملال

دارد زبان آهوی ام بازمیشود

در سایه طلایی گنبد نشسته ام

حالا دلم بادلت دمساز میشود

 درغربتی که بعدتو آغاز میشود

چشمت همیشه آیه اعجاز میشود

سروده ی خانم عابدین زاده