پس چرا وا نمی شوی یاهو .....



من که صد بار بکسلت کردم، پس چرا وا نمی شوی یاهو؟
هر زبانی که اسپلت کردم، پس چرا وا نمی شوی یاهو؟

هر دمی بنده رفرشت کردم، این همه ناز و خواهشت کردم
وقت خود صرف دل دلت کردم، پس چرا وا نمی شوی یاهو؟

تو که آشغال ترین ایمیل هستی، بیخودی، ضایعی، چقدر پستی
قهر نکن یک کم اسگلت کردم! پس چرا وا نمی شوی یاهو؟

نامه یار در راه است، یارم آن یار چون ماه است
من دلم محرم دلت کردم، پس چرا وا نمی شوی یاهو؟

“قدس زیبای من تو آزادی، خیز و سر ده ترانه ی شادی”
دست کم من تخیلت کردم! پس چرا وا نمی شوی یاهو؟

تو که اسپم خورت ملس گشته، توی اینباکس پرمگس گشته
این همه من تحملت کردم، پس چرا وا نمی شوی یاهو؟

دیگر این نازها کم کن، چاره ای بهر ماتم کن
صد تومان نذر کاکلت کردم، پس چرا وا نمی شوی یاهو؟

تو که آخر مرا ز رو بردی، بالا پایین و پشت و رو بردی
به جهنم، ولت کردم، پس چرا وا نمی شوی یاهو؟


برنج هندی.......مسلم یوسفی

برای گرانی مرغ که شعر گفتیم اتفاقا ارزان شد امید که با این شعر ،صف برنج هندی خلوت بشود البته انگار ما محکومیم به ایستادن در صفهای طولانی و اِلاّ میشود جوری توزیع کرد که نیازی به این صفها نباشد وبه همه هم برسد:

مگر خدا نکرده واز ،  بیمَده اِنج ِ زلزله

یا اَو ِ سَد به یکدَفَه ،شُده به سمت ما یَلَه

همه به جُل جُل اَمْدَن و به دلهره وُ ولوله

کُجه مَرَن قطار قطار ،بدون صبر و حوصله

نِه اَوَّلِش مُشخّصه نه اَخِرای قافله

مَگُم به یَکِ کِچِر ِ،همه یِ مَردم مَجَهَن    مَگَه بیا تو هم برم،برنج هندی مَدَهَن

او چه صَفَه! نگاه کُنِه ، فقیر و پُلدار به صَفَه

کارگر و کارمند و رئیس، جُوونِ بیکار به صَفَه

دو بچّه وَر بغل دَرَه ،اُو زَنَه اَمبار به صَفَه

مَگَن نَ او مَردِکه از ،صُح سَعَتِ چار به صَفَه

دو کیسه بستُنده برنج، دوبَّرَه انگار به صَفَه

بعضیاواقعا دِگَه،رِندی و سندی مَکُنَن    خَنَه شو ر ِاوها پُر از ،برنج هندی مَکُنَن

یَکِ رفیقش ر ِ به زور، کنار ِخود جاش مَکُنه

اُوکّه به قَهرَ  وُ برویْ ، آسفالتا غَلماش مَکُنه

یَکِ با تَمّو بیمِدَه ، شلوارش ر ِپاش مَکُنه

از بَس کلافه هم شده ، همه ر ِسیر فاش مَکُنه

اُوکّه بچه شْ جیغ مَزَنَه، ت ِ صف دَرَه واشْ مَکُنه

بعضیا حق دَرَن اگر،برایْ برنج جو مَدَهن      اَخِر تِ ای گِرَنیا، یَ چیز ِارزو مَدَهن

او پیرمرد مُندَه شده ،بنشَسته بُنج ِ لَمْ دِدَه

از بَس فشارش مَدِدَن ،یک دو سه جاشَم .. دِدَه

مَگه که مُشتِ پیرزال ،دِه دَو مَر ِ قَسَم دِدَه

قسم به جونِ خودش و ، دوازده تا بَچّم دِدِه

حالِ چطَوْ برُم خَنَه ، برنج خُ هیشکِه نَمْدِدَه

همه دَخیلَنُ نَ ای،مغازه گو مُقَدسه     وای اگرامروزبه همه،برنج هندی نرسه

برنجا طَیْ شُ وُ هنوز ،دو مَردَه وَرهَمْ مَزَنَن

یَخََّن ِ هَم وا مَکَنَن ،حسابی مُخکَم مَزَنن

دماغ هم بشکستَن و ، وَر کَلّه ی ِهَم مَزَنَن

مَردُم سَواشو مَکُنَن ، مَردُم ر ِاَز دَم مَزَنن

مَگُم باید بمو زَنَن ، ایها هنوز کَم مَزَنن

برایْ چه ماوَخْتِ خرید،اِقّذَر اِشْتَو مَکُنِم   هر چیزکه گِرو مَرَ،مابیشتر وَردَوْمَکُنِم

       

  [ مسلم یوسفی ]

بهارا ....



بهارا ....

              تقدیم به ساحت ملکوتی رسول اکرم (ص)

                             بی بی فهیمه قیصری

 

مثال مه نکنم روی بی مثال شما را

به مهر و ماه نبخشیده حق جمال شما را

 

هنوز با هر اذانی شنیده گوش زمانه

از اوج ماذنه ها، نغمه ی بلال شما را

 

ندیده چشم زمین سبز تر زگنبد سبزت

ندارد عرش برین شوکت و جمال شما را

 

بلند مرتبت را کدام قله کدام اوج ؟

به غیر حق نشناسد، کسی کمال شما را

 

بتاب بر شب تاریخ، ای فروغ حقیقت

که مکر شب نزداید ز دل خیال شما را

 

به خط طالعتان، خال فتنه ای ننشیند

که حق کشیده به حق ،ناز خط و خال شما را

 

چگونه ساحت ققنوس را مگس بخراشد؟

کجا رسد پر جبریل، شاهبال شما را ؟

 

ز نسل آدمم اما به گندمی نفروشم

بهشت سبز ولای شما و آل شما را

 

مرا به خویش بهارا ، بخوان که از دل تنگم

نمی برد غم پاییز، شور و حال شما را

 

به مرگ یا به زیارت ، بشارتی که رساند ؟

کدام جاده میسر کند وصال شما را ؟

 

 

پایان........

 

 

بی بی فهیمه قیصری

یاران حسین

سخن گفتن سر مقدس امام حسین(ع) پس از شهادت ایشان



از هم نشکافت نیل جوشان حسین

تندیس وفا شدند یاران حسین 


هفتاد و دو سحر از عصایش برخواست

هفتاد و دو سوره داشت قرآن حسین


سروده : فهیمه قیصری

فرات


چون ماه در امواج تو پیداست ابوالفضل

تو رود گریزانی و دریاست ابوالفضل


سلطان وفا لب نکند تر به کفی آب

زیباست وفاداری و زیباست ابوالفضل



سروده : فهیمه قیصری

کاروان شهید ...


هوای گریه امشب می برد تا ناکجا ما را

 به خواب انگار، جایی دیده ام این سبز رویا را

 

بهار آمد، پرستوها به سمت خانه برگشتند

صبا با دامنی آلاله گلگون کرد صحرا را

 

پلاکی استخوانی مهر و تسبیحی و قرآنی

سبکتر از نسیم آورده اند آن سرو بالا را

 

به بازار آمده آن یوسف گمگشته تا جوید

از این پیراهن صد پاره، احوال زلیخا را

 

مگر باران اشک مادران و دختران شوید

غبار پیکر پاک پدرها و پسرها را

 

چونان آن ماهی افتاده بر ساحل دلی دارم

که باور می کند در تنگ این تابوت دریا را

 

دلی دارم که همچون شانه هایم سخت می لرزد

به داغ رادمردانی که لرزاندند دنیا را

 

و موج با شکوه شانه های شهر، می آرد

به سمت ساحل پرواز، این قوهای زیبا را

 

دل صد پاره ام را ای تن صد پاره احیا کن

که از هر ذره ات می بویم اعجاز مسیحا را



فهیمه قیصری

آخرین پیکار.............


آخرین پیکار


سرفرازی بر فراز دار را تمرین کنیم .
مثل گل، همسایگی با خار را تمرین کنیم

**********

خواستن یعنی توانستن ،اگر در این مسیر
بودن اما با دلی بیدار را تمرین کنیم

*************
  
قرص نانی،  جرعه آبی، رسم ما آزادگی است
زندگی با مسلک احرار را تمرین کنیم

***************

کوچه باغ بی نیازی تا ابد بن بست نیست
طرح صد روزن بر این دیوار را تمرین کنیم

****************

باغ، بعد از برگ ریزان میوه دارد. خیز، کاین
فرصت پاییزی پربار را تمرین کنیم

*********************

خانه را بیگانه گر ویرانه هم سازد بیا
کاخ نو افکندن از آوار را تمرین کنیم

*************************

تا سحر راهی نمانده همسفر، شب رفتنی است
صبر بر این شام محنت بار را تمرین کنیم

****************************

شیعه ی مولا، در این شعب ابی طالب بیا
سادگی چون حیدر کرار را تمرین کنیم

*********************************

گرد شمع مقتدای خویش تا پروانه وار
جذبه ی این نقطه ی پرگار را تمرین کنیم

*************************************

گرچه دشمن عاقبت بازنده ی این بازی است
امتحانی این چنین دشوار را تمرین کنیم

*****************************************

همکلاسی ،امتحانی سخت در راه است وما
باز باید عشق را ایثار را تمرین کنیم

***********************************************

بی نیازی از کسان، اوج هنر این است و بس
زندگی بی منت اغیار را تمرین کنیم

******************************************************

تا خدا با ماست، از نیرنگ شیطانها مترس

خیز تا این آخرین پیکار را تمرین کنیم


شعری از : فهمیه قیصری

عضو انجمن شعر طبس

http://avayebadobaran.blogfa.com/

 

نقد شعرجناب آقاي (استادتنها)

ادامه نوشته

نقدشعرخانم زهراشجاع

دستم را بگیر
وقتی این طور محکم به زمین چسبیده ام....

ادامه نوشته

عضواینترنتی انجمن

نقدشعرخانم مهسا موسوی...
ادامه نوشته

نقد شعرآقای عرفان عضواینترنتی انجمن...
ادامه نوشته