هر آنکه جانب اهل وفا نگه دارد............

سلام بر دوستان عزیز ادب دوست ،سومین جلسه ی حا فظ خوانی وحافظ دانی در سال جدید

امروز شنبه در محل کتابخانه ی شهدای گمنام بر گزار می گردد ،نظر به اینکه بررسی غزل

هفته ی قبل به سر انجام نرسید ،واز آنجا که بنا به توافق دوستان ،قرار شده جلسات 

بیشتر بر محور کیفیت بچرخد ،غزل مورد بحث امروز ،همچنان ادامه ی مبحث گذشته است.

ساعت برگزاری 18:30

 

جایی که برق عصیان بر آدم صفی زد / ما را چگونه زیبد دعوی بی گناهی

انسان است دیگر

ونسیانی که گاه ،کلاه گشاد

برسرش میگذارد

امروز در درونم

در بیدادگستری ای باز است

که نه اتاقی برای  انتظار دارد

نه نیمکتی برای نشستن

انگار پرونده های مختومه

زخم های سر بسته ام را باز کرده اند

پرونده های مختومه

در محضر قاضی ایی که خود باشم

به این فکر میکنم

که هر چقدر به محجور بودنم رای بدهم

دیگر وکیلی برای گرفتن دیه ی

سری که به سنگ روزگار خورده

پیدا نخواهد شد

دیگر وکیلی برای گرفتن دیه ی

جگری که خونش بند نمی آید

 وقتی تو برایم از لذت خواندن

(جنایت ومکافات ) حرف میزنی

تمام غصه ی من این میشود

که زندگی ،قصه ی پر تیراژی نیست

(جنایت ومکافات )

فقط مرا به یاد اشک می اندازد.

 

 

(از دیگر دوستان انجمنی هم میخواهم که روز نوشتارها ،شعرها

ودیگر آثار خویش را برای به اشتراک گذاشتن در اختیار این حقیر بگذارند

از اینکه وبلاگی که بنام انجمن ادبی طبس است  پر از آثار ناقص من است عذر خواهم

شاید یکی از دلایل پر رنگ آن این باشد که بنده از پدیده لاین و وایبر خوشم نمی آید

وتنها دوست میدارم از همین مجرا با دوستان ارتباط ومراوده داشته باشم .)

 

مریم عابدین زاده 

موی سپید برسر من تاخت ای دریغ

هر چقدر غبار از آینه ها برنگیری

در تحریف معنای آنها دست برده ایی

در تحریف معنای خودت.....

دستمال را که بر روی آینه می کشم

به این فکر میکنم ،که گاهی خوب است

انسان پای گریزی در مقابل حقیقت نداشته باشد

پس دستم را لای چند تار موی سپید

متوقف نگه میدارم

وبا خود می گویم

تنها کودکانند که،سیاه بختی را

فقط  با مداد سیاه نقاشی میکنند

دلم برای دانستن اندازه ی شور بختی ام شور میزند

سیاه بختی از نظر من

ریشه ی موی سپیدی است

که نشود آنرا به درخت دانایی پیوند زد

من از فلک می ترسم

و از موهایی

که تنها درآسیاب سپید شده باشند.

 

مریم عابدین زاده

چون نیست هیچ مردی در عشق یار ما را

 http://s6.picofile.com/file/8182716468/sms_3et_ir_2.jpg

چون نیست هیچ مردی در عشق یار ما را

سجاده ،زاهدان را درد و قمار ما را

جایی که جان مردان باشد چو گوی گردان

آن نیست جای رندان با آن چکار ما را

گر ساقیان معنی با زاهدان نشینند

می ،زاهدان ره را ،درد و خمار ما را

درمانش مخلصان را دردش شکستگان را

شادیش مصلحان را غم یادگار ما را

ای مدعی کجایی تا ملک ما ببینی

کز هرچه بود در ما برداشت یار ما را

آمد خطاب ذوقی از هاتف حقیقت

کای خسته چون بیابی اندوه زار ما را

عطار اندرین ره اندوهگین فرو شد

زیرا که او تمام است انده گسار ما را

 

دیروز روز عطار بود

باشد که با او واندیشه های عرفانیش بیش از پیش آشنا شویم

 

زیر تیغ

از لبه ی تیغ گریزانم، از بازی ای که خطرناکش نیز کرده باشم
 از بیرنگی خونی که نتواند نماینده ی ردپای روحم باشد، نماینده ی بودنم
آیا تسلیم را میشود حماسی کرد؟ چند روزی است که به تسلیم های حماسی می اندیشم، به حماسه های تسلیم! گاهی حماسه  را با تسلیم  پیوندهاست، گاهی که زیر تیغ بودن را ،خود انتخاب گر باشی  بله !حماسه ی تسلیم وتسلیم حماسی!
حواست باشد من از گردن های باریک حرف نمیزنم
حرف من از آستانه و درگاه ودست هایی است که سرت را شایسته ی بریدن بدانند
چند روز است که فقط به همین می اندیشم
این خصلت من است،آه گاهی چیزهای کوچک ،یا حرف های کوچک آنچنان مرا میشکنند ،شکستنی که شاید درتوان هیچ فاجعه ی بزرگی نگنجد
امروز کمی خسته ام
امروز که فروردین است واین جمله ی به نظر خنثی مرا شکسته است، این جمله که
‏" اه چقدر هوا گرم شده،  چقدر...چقدر...چرا...چرا...‏‎جمله هایی با این مضمون ،جمله هایی در این راستا............
بایداعتراف کنم که بهار ،حداقل آدم های دور وبر مرا عوض نکرده است، گاهی فکرمیکنی
وسط تصمیم های بزرگ
به آدم هایی نیازداری که دغدغه های کوچک نداشته باشند، که شکایت های کوچک.
ساعت دوازده با خستگی به خانه برمی گردم، ویکراست به اتاقی که هنوز کولرش را نصب نکرده ام ،.....سردم میشود
همچنان به حماسه ی تسلیم فکرمیکنم به تسلیم های حماسی...

گاهی زیر تیغ بودن ،حماسه ی گلوی گویایی است که برای همیشه ی تاریخ حرف دارد،حماسه ی سری که به درد،دلبستگی ....
دلم برای یک آهنگ  زیبا تنگ است، آهنگی که سروصدای کولر همسایه را درگوشم بخواباند، آهنگی که حماسه برایم بیافریند
ناهار نخورده این متن را ناخود آگاه می نو یسم
گاهی برای گفتمان های عمیق دوست داری بااسطوره ها قرارملاقات بگذاری
خوابم نمی برد ، به این فکرمیکنم که کاش عصر با "رابعه" قرارملاقات داشتم.

مریم عابدین زاده

 

دانلود آهنگ سریال زیر تیغ اثر حسین علیزاده

هر آن که جانب اهل خدا نگه دارد

 

هر آن که جانب اهل خدا نگه دارد

خداش در همه حال از بلا نگه دارد

حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست

که آشنا سخن آشنا نگه دارد

دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای

فرشته‌ات به دو دست دعا نگه دارد

گرت هواست که معشوق نگسلد پیمان

نگاه دار سر رشته تا نگه دارد

صبا بر آن سر زلف ار دل مرا بینی

ز روی لطف بگویش که جا نگه دارد

چو گفتمش که دلم را نگاه دار چه گفت

ز دست بنده چه خیزد خدا نگه دارد

سر و زر و دل و جانم فدای آن یاری

که حق صحبت مهر و وفا نگه دارد

غبار راه راهگذارت کجاست تا حافظ

به یادگار نسیم صبا نگه دارد

 

دوستان عزیز امروز این غزل در جلسه ی حافظ خوانی

وحافظ دانی مورد بررسی قرا ر می گیرد

ساعت برگزاری 18

محل برگزاری کتابخانه ی شهدای گمنام