انسان است دیگر
ونسیانی که گاه ،کلاه گشاد
برسرش میگذارد
امروز در درونم
در بیدادگستری ای باز است
که نه اتاقی برای انتظار دارد
نه نیمکتی برای نشستن
انگار پرونده های مختومه
زخم های سر بسته ام را باز کرده اند
پرونده های مختومه
در محضر قاضی ایی که خود باشم
به این فکر میکنم
که هر چقدر به محجور بودنم رای بدهم
دیگر وکیلی برای گرفتن دیه ی
سری که به سنگ روزگار خورده
پیدا نخواهد شد
دیگر وکیلی برای گرفتن دیه ی
جگری که خونش بند نمی آید
وقتی تو برایم از لذت خواندن
(جنایت ومکافات ) حرف میزنی
تمام غصه ی من این میشود
که زندگی ،قصه ی پر تیراژی نیست
(جنایت ومکافات )
فقط مرا به یاد اشک می اندازد.
(از دیگر دوستان انجمنی هم میخواهم که روز نوشتارها ،شعرها
ودیگر آثار خویش را برای به اشتراک گذاشتن در اختیار این حقیر بگذارند
از اینکه وبلاگی که بنام انجمن ادبی طبس است پر از آثار ناقص من است عذر خواهم
شاید یکی از دلایل پر رنگ آن این باشد که بنده از پدیده لاین و وایبر خوشم نمی آید
وتنها دوست میدارم از همین مجرا با دوستان ارتباط ومراوده داشته باشم .)
مریم عابدین زاده