در مقابل خیلی چیزها کوتاه آمده زن عشایر
اینرا بلندی گیسوان بی غرض بیرون زده از چارقد گل گلی فریاد میزند
اینرا بلندی گیسوان بی غرض بیرون زده از چار قد گل گلی
که صحبت راستینی از آینه نه ،از وجود آینه صفتی است که فرصتی برای به نمایش
گذاشتن خودش ندارد
آه ...هنوز قرار هر روزه ی زن وچشمه ...وکوزه ای که جز عشق چیز دیگری از آن بیرون نمی تراود
هنوز قرار هر روزه ی زن وچشمه ومن که بالای این تپه به عطش فکر میکنم
به کوله ای بی قمقمه ،به کوله ای خالی که با تنها کبریت بی خطرش بر دوشم سنگینی می نماید
یاد لیوان های نیمه پر در زندگی ام افتاده ام ،یاد آب ته نشین شده زیر سراب ....
رضایت که باشد دل خوش را نه سیر سیر می خری ،نه سیر سیر می فروشی
رضایت که باشد ،حرکت دامن پرچین بلندت ،کار و رقص را مترادف برایت معنا میکند
وچروک صورتت هرگز مرثیه ی گلایه از آفتاب نیست
نگاهی به انگشتان زن عشایر می اندازم
نگاهی به حلقه ی طلایی ای که انگار هر روز دارد سر جایش جایگیر تر میشود
با کوله ی خالی سنگینم از کوه پایین می آیم
گاهی نمی بایست از کوه بالا رفت
گاهی باید کنار کوه ایستاد
گاهی که کوهها کنارت راه میروند
(این متن تقدیم به تمام زنان عشایر سرزمینم
وتقدیم به زنی که اجازه نداد حتی عکسش را برای نوشته ام بگیرم
تقدیم به ط ...ب )
مریم عابدین زاده