بدنبال بادبادکم گم شدم
که حالا پرنده را درسه بخش خلاصه میکنم
وبا خط هایی تیره
انبوه گنجشک های بی پرواز را کنار هم می نشانم
نگاهی به کاغذ پاره هایی که کتاب نام دارند می اندازم
وبا خود می گویم
انگار تمام ناشران به ویراستاران خویش سپرده اند
که هویت مرا یا حذف یا در پاورقی بیاورند
گاهی بزرگسالی نقطه ی موهومی میشود
که آسمان را دیر به دیر به تیر رس نگاهت می آورد
امروز چقدر به دفتر کودکی هایم خیره شدم
به خط های آموزگاری که کاش
پای همه ی مشق هایم امضای تایید نمی کشید
نمیدانم چه چیز در تارتنک شدنم بیشتر نقش داشته است
این را چارچوب عنکبوتی پنجره ایی یادم می آورد
که دیگر برای دیدن باران پشتش نمی ایستم
من با معنای بعضی از دانستن ها نادان شده ام
من که بعد از این همه سال
من که بعد از این همه تمرین
بجای تصمیم کبری
تسلیم کبری می نویسم
مریم عابدین زاده