شاید آبی نیست!

دل به خشکی زده ام!

شاید سبز نشد!

هیچ گلی در قلبم!



روی دریایی از بغض و جنون ابرها میگریند

تا دلم پاک شود



در دلم آتشی ست

از درون می سوزم

من به دنبال خدا می گردم

تا که دریا یابم

آن خدایی که همین نزدیکیست

دل به دریا بزنم

شاید

او مرا دریابد

(مهسا موسوی)

 

 

باسلام خدمت خانم موسوی

 

بسیارممنونیم که مارودرخوندن شعرتون شریک کردین لذت بردیم.

واما نقدشعرشما...به نظرم شمادرنوشتن شعربه سبک نیمایی استعداددارید

واگرتوهمین زمینه کتاب مطالعه کنیدبسیاربهتون کمک می کنه

(اشعارسهراب سپهری وهمینطورنیمایوشیج )

شما استعدادداریدامابایدخیلی مطالعه کنیدمطالعه به شاعرانگیزه وموضوع میده ...

(روی دریایی از بغض و جنون ابرها میگریند

تا دلم پاک شود)تشبیه دل به دریایی ازبغض وجنون بسیازیباست...

 

بازهم منتظرآثارزیبای شماهستیم

 

موفق وسعادتمندباشید.