کاروان شهید ...

هوای گریه امشب می برد تا ناکجا ما را
به خواب انگار، جایی دیده ام این سبز رویا را
بهار آمد، پرستوها به سمت خانه برگشتند
صبا با دامنی آلاله گلگون کرد صحرا را
پلاکی استخوانی مهر و تسبیحی و قرآنی
سبکتر از نسیم آورده اند آن سرو بالا را
به بازار آمده آن یوسف گمگشته تا جوید
از این پیراهن صد پاره، احوال زلیخا را
مگر باران اشک مادران و دختران شوید
غبار پیکر پاک پدرها و پسرها را
چونان آن ماهی افتاده بر ساحل دلی دارم
که باور می کند در تنگ این تابوت دریا را
دلی دارم که همچون شانه هایم سخت می لرزد
به داغ رادمردانی که لرزاندند دنیا را
و موج با شکوه شانه های شهر، می آرد
به سمت ساحل پرواز، این قوهای زیبا را
دل صد پاره ام را ای تن صد پاره احیا کن
که از هر ذره ات می بویم اعجاز مسیحا را
فهیمه قیصری
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۱/۰۸/۳۰ ساعت توسط
|
واگرشعرنبود، من وتو درمقابل عصرآهن، بیش از این کم می آوردیم.