بیدار نشدیم
بیدارنشدیم ،نه باگرگ ومیشی که انگشتشان اشاره به صبح بود/ نه باساعتی که سالها ، خانه اجاره ای یک قناری/ بیدارنشدیم وده کوره جهان پرازخروس هایی است که آوازرااعتصاب کردند/ معکوس یعنی همین شبها/ منهای شاخه نبات ، وقتی کشتی رویا درشط قهوه می اندازیم/ وفالهایی که بوی حافظ نمیدهد می گیریم/یعنی همین خورشیدمصلوب برسقف اتاق خواب/ همین پنجره های دهن کج برای صبح /معکوس یعنی صرف همین صبجانه دورمیزشام.
مریم عابدین زاده
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۱/۰۹/۱۴ ساعت توسط
|
واگرشعرنبود، من وتو درمقابل عصرآهن، بیش از این کم می آوردیم.