به دیدارم بیا تا استکان چای داغی هست
فراموشم مکن ای خوب تا از من سراغی هست 


به بزم بلبلان خوش سخن گاهی به یاد آور
که دلتنگ تو روی کاج پیر ما کلاغی هست


به هرجا پرکشیدی بازگرد ای مرغ دریا زاد
میان ظلمت امواج سوسوی چراغی هست 


تو را من دوست می دارم نمی دانی به دیدارت
کویر تشنه ی دل را چه موج اشتیاقی هست 


تورا من چشم در راهم و  می دانم که می دانی
هنوز اینجا به سمت نیک بختی کوچه باغی هست 


زمستان است سرد وسخت ای گم کرده ره در برف
تومی دانی که در این کلبه گرمای اجاقی هست 


بیا کز سردی آتشفشان خفته ی این عشق
نفسها گر در آمیزند امید اتفاقی هست ....



شاعر: فهیمه قیصری

پانوشت : تقدیم به خانم منیره حسین پوری عزیزم