از لبه ی تیغ گریزانم، از بازی ای که خطرناکش نیز کرده باشم
 از بیرنگی خونی که نتواند نماینده ی ردپای روحم باشد، نماینده ی بودنم
آیا تسلیم را میشود حماسی کرد؟ چند روزی است که به تسلیم های حماسی می اندیشم، به حماسه های تسلیم! گاهی حماسه  را با تسلیم  پیوندهاست، گاهی که زیر تیغ بودن را ،خود انتخاب گر باشی  بله !حماسه ی تسلیم وتسلیم حماسی!
حواست باشد من از گردن های باریک حرف نمیزنم
حرف من از آستانه و درگاه ودست هایی است که سرت را شایسته ی بریدن بدانند
چند روز است که فقط به همین می اندیشم
این خصلت من است،آه گاهی چیزهای کوچک ،یا حرف های کوچک آنچنان مرا میشکنند ،شکستنی که شاید درتوان هیچ فاجعه ی بزرگی نگنجد
امروز کمی خسته ام
امروز که فروردین است واین جمله ی به نظر خنثی مرا شکسته است، این جمله که
‏" اه چقدر هوا گرم شده،  چقدر...چقدر...چرا...چرا...‏‎جمله هایی با این مضمون ،جمله هایی در این راستا............
بایداعتراف کنم که بهار ،حداقل آدم های دور وبر مرا عوض نکرده است، گاهی فکرمیکنی
وسط تصمیم های بزرگ
به آدم هایی نیازداری که دغدغه های کوچک نداشته باشند، که شکایت های کوچک.
ساعت دوازده با خستگی به خانه برمی گردم، ویکراست به اتاقی که هنوز کولرش را نصب نکرده ام ،.....سردم میشود
همچنان به حماسه ی تسلیم فکرمیکنم به تسلیم های حماسی...

گاهی زیر تیغ بودن ،حماسه ی گلوی گویایی است که برای همیشه ی تاریخ حرف دارد،حماسه ی سری که به درد،دلبستگی ....
دلم برای یک آهنگ  زیبا تنگ است، آهنگی که سروصدای کولر همسایه را درگوشم بخواباند، آهنگی که حماسه برایم بیافریند
ناهار نخورده این متن را ناخود آگاه می نو یسم
گاهی برای گفتمان های عمیق دوست داری بااسطوره ها قرارملاقات بگذاری
خوابم نمی برد ، به این فکرمیکنم که کاش عصر با "رابعه" قرارملاقات داشتم.

مریم عابدین زاده

 

دانلود آهنگ سریال زیر تیغ اثر حسین علیزاده