چون نیست هیچ مردی در عشق یار ما را

چون نیست هیچ مردی در عشق یار ما را
سجاده ،زاهدان را درد و قمار ما را
جایی که جان مردان باشد چو گوی گردان
آن نیست جای رندان با آن چکار ما را
گر ساقیان معنی با زاهدان نشینند
می ،زاهدان ره را ،درد و خمار ما را
درمانش مخلصان را دردش شکستگان را
شادیش مصلحان را غم یادگار ما را
ای مدعی کجایی تا ملک ما ببینی
کز هرچه بود در ما برداشت یار ما را
آمد خطاب ذوقی از هاتف حقیقت
کای خسته چون بیابی اندوه زار ما را
عطار اندرین ره اندوهگین فرو شد
زیرا که او تمام است انده گسار ما را
دیروز روز عطار بود
باشد که با او واندیشه های عرفانیش بیش از پیش آشنا شویم
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۴/۰۱/۲۶ ساعت توسط
|
واگرشعرنبود، من وتو درمقابل عصرآهن، بیش از این کم می آوردیم.