یک بغل احساس وشور عاطفه

می کنم تنها نثار خاک پایت یا رضا

کم بود ‏‏‏نا چیز وبی سامان واشک آگین بود 

لیکن از عمق وجودم شد فدایت یا رضا

من دخیل آن ضریح همچو خورشیدی تو

در دلم هرگز نبوده یک نهایت یا رضا

یا کریم قلب من مهمان عشق پاک تو

میزبان باشد همی صحن طلایت یا رضا

بی بهانه دل سراغ یار می گیردولی

مرهم زخم دلم انوار پاکت یا رضا

این همه مهر وکرم می بارد از گردون تو

این حرم درمان دردم در فراقت یا رضا

خادمت یا زایرت باشم که آرامم کنی ؟

یک نظر براین همیشه بی وفایت یا رضا

هشتمین دردانه ی دنیا به دادم می رسی ؟

سخت حاجتمند داروی شفایت یا رضا

 

ندا اشرفیان

ندا خانم خیلی سعی کردم در اصل کار قشنگت دست نبرم

ولی بعضی جاها واقعا مجبور شدم مرا ببخش...برقرار باشی‏‏