سیب نداشتم

که دستم برای رسیدن به شاخه ها بلند شد

این موهبت نیست

که سیب ناخورده

به یاد بهشت

به یاد حوا بیفتی ؟

امروز سر میز صبحانه

چقدر خدا را برای طعم شیرین نرسیدن

شکر کردم

برای سر نه

برای تمام بودنی

که گاهی شدید به سنگ خورده است

نمیدانم

مابین من وآیینه چه اتفاقی افتاده

که انگار دارد پیراهن مادرم اندازه ام میشود

مادرم زنی است

که هیچگاه برای  آواز خواندن سوگ سروده هایش

کسی را دعوت نمیکند

مادرم زنی است

که هیچگاه  گره روسری اش

او را خفه  نکرده

دیروز یک بوم خریدم

مقداری رنگ

گرچه میدانم

مابین پرنده وپرواز فاصله هاست

اما اینروزها عقیده ام این است 

که وسیعترین آسمان ها را

پرنده های در قفس میکشند.

 

مریم عابدین زاده