مترسک چوبی نگاهی به خودش انداخت وگفت :اصل ذات من درختی است که

کلاه بر سرش رفته باشد .

مترسک چوبی گفت :بی هنری در انتخاب یعنی همین ....

همین که سالها وسط مزرعه ی آفتابگردان بایستی ،بی آنکه هیچ گاه ،گلی

بر سرخودت زده باشی .

مترسک چوبی گفت:چطور میتوانم از سرنوشت مترسکانه نترسم

از آخر الامری که ترس همه از تو ریخته باشد ،جز ترس خودت از خودت....

 

مریم عابدین زاده