مژده ایدل ..........
مژده ایدل که مسیحا نفسی می آید
که ز انفاس خوشش بوی کسی می آید
از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش
زده ام فالی وفریاد رسی می آید
ز آتش وادی ایمن نه منم خرم وبس
موسی آنجا به امید قبسی می آید
هیچ کس نیست که در کوی تو اش کاری نیست
هر کس آنجا به طریق هوسی می آید
کس ندانست که منزلگه معشوق کجاست
اینقدر هست که بانگ جرسی می آید
جرعه ای ده که به میخانه ی ارباب کرم
هر حریفی زپی ملتمسی می آید
دوست را گر سر پرسیدن بیمار غم است
گوبران خوش که هنوزش نفسی می آید
خبر بلبل این باغ بپرسید که من
ناله ای می شنوم کز قفسی می آید
یار دارد سر صید دل حافظ یاران
شاهبازی به شکار مگسی می آید
سلام دوستان غزل مورد بررسی در جلسه ی امروز حافظ خوانی
این غزل خواهد بود ....محل برگزاری کتابخانه ی شهدای گمنام
ساعت برگزاری18/30
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۴/۰۵/۳۱ ساعت توسط
|
واگرشعرنبود، من وتو درمقابل عصرآهن، بیش از این کم می آوردیم.