وسط کوچه ی بن بست نگاهی  به مردم می اندازم وآرزوی نیمکت می کنم

بی شک آنچه باید باز شود ذهنم است وبعد بند کفش هایم...

سالهاست که دویدن را فدای به دور خویش چرخیدن کرده ام

حالا فکر می کنم این پاها هر چقدر که عقب مانده باشند

آرزویشان رسیدن به این مردم نیست

من از خط پایانی که برایت عرق شرم می آورد می ترسم

از خط پایانی که مدالی شامل حالش نشود

کاش زودتر می دانستم که دیدن قبل از دویدن اهمیت دارد

باید به دیدن اهمیت بدهم

به بردار وبگذارهای به موقع عینکم

باید در تعریف کوری دست ببرم

نقطه سر خط

کور آنست که در خط آغاز ،خط پایان را نبیند

 

مریم عابدین زاده ...بعد از اتمام جلسه ی حافظ خوانی