در عزای هجرتش سوزان وگریانم هنوز

در فراق یار ‏همچون مرغ نالانم هنوز

 

یاد آن گیسوی مشکین یاد آن چشم خمار

از شراب آتش عشقش پریشانم هنوز

 

در میان آسمانها تک ستاره می نمود

با غروبش اینچنین در بیت الاحزانم هنوز

 

چون زدستم رفت آن بدر و ندانستم قدر

زین عذاب قدرنشناسی  حیرانم هنوز

 

تابیامد ملک تن را شاد و دل آبادکرد

لیک از هجران او چون ملک ویرانم هنوز

 

از وفاداری برایم قصه هایی گفته بود

حرفهایش را چو او بنوشته می خوانم هنوز

 

گرچه ای محمود امروز از نوشتن خسته ام

دوستدار وصلت آن جان جانانم هنوز

 

محمود کاظم زاده