ماهیان ندیده غیر از آب /پرسان پرسان زهم که آب کجاست
ماهی محزون در تنگ گفت :
هر چند در دریا کوچک دیده می شدم
ولی باز می توانستم
معنای عمق را بفهمم معنای سطح را
معنای سکوت را معنای موج را...
ماهی گفت :حالا هر چقدر هم که بگریم
اشکهایم در آبی
که اصلا مایه ی حیاتم نیست
گم میشود
چه روند معکوسی!
بزرگ شدن در بستری را می گویم
که از اکسیژن برای زیستنت بکاهد
آه ...تنها کوزه ی بحر نادیده
هیچگاه نه خودش
و نه دلش
برای کوچکی ابعادش
نمیشکند.
مریم عابدین زاده
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۴/۰۶/۳۰ ساعت توسط
|
واگرشعرنبود، من وتو درمقابل عصرآهن، بیش از این کم می آوردیم.