هویت رنگها
در تمام جعبه های مداد رنگی ای
که می شناختم
ارز رونق افتاد
در ازدحام این همه صدای تفنگ
انگار کرنشدن ،سهم من بود
لال شدن سهم خیلی ها
در ازدحام این همه صدای تفنگ
گوش هایم را می گیرم
وبا خودمی گویم
خوشا کودکی
خوشا کودکی
که رنگها را
با زیباترین کارکردشان می شناختم
حالا قرمز ،قبل از گل سرخ
مرا یاد خون می اندازد
یاد چسب هایی که به زخم ها نمی چسبند
********************************************
2..هنوز ایستاده ام
با ژن های به ارث برده
از پدر بزرگ های سرزمینم
که میتوانستند با کمر خمیده
سیب بچینند
هنوز ایستاده ام
مقلد افتخاری چشم های مادرانم
که همیشه در نهانخانه ها می باریدند
هنوز ایستاده ام دراین کویر
وهاجرانه ،هروله ی آب وسراب میکنم
آه ...هرچند ،هر روز گلیم غربتم
در آب چشم هایم سنگین تر میشود
اما کافر شدن من چیزی نیست
که از مجرای نومیدی اتفاق بیفتد .
مریم عابدین زاده ..یادداشت دوشنبه 9 آذر
واگرشعرنبود، من وتو درمقابل عصرآهن، بیش از این کم می آوردیم.