آیینه شکستن خطاست
...1
سنگ بر میدارم
به تقاص روزهایی
که پاهایم
برای رسیدن به چیزهای ناب
لنگ بودند
سنگ برمیدارم
ایستاده جلوی آینه ایی
که به من گوشزذ میکند
آنچیزی که باید بشکند
او نمی باشد
اشک می ریزم
وبعد موهای سپیدم را
جلو ی آینه می شمارم
اشک می ریزم
وبه کارنامه ی سیاهم فکر میکنم
نه ..من وکیل با انصافی برای خودم نبوده ام
وقتی پرونده ی عمرم در جریان بود
ولی پرونده ی خوبی هایم مختومه.....
*********************************************************
...2
یادت چو باران است
هرلحظه به عشق تو
سرسبزترینم من
گاهی که تنهایی
با چتر سیاه غم
سقف دل تنگم را
در خویش همی گیرد
تکرار نام تو
یعنی که طراوت ها
یعنی همان باران
جاوید بمان مهربان ...
مریم عابدین زاده
یادداشت سه شنبه 17آذر
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۴/۰۹/۱۷ ساعت توسط
|
واگرشعرنبود، من وتو درمقابل عصرآهن، بیش از این کم می آوردیم.