اینروزها ،پای گرهی در میان است
گرهی بنام وبال بودن خودم برای خودم
اینروزها دوست دارم از دور دوست داشتنی تر باشم
اینروزها که از درز دهانم می ترسم
از بازنمایی قصه ی همه ی قفل های بی کلیدی
که به من می خورد
قصه ی همه ی درهای بسته ایی که پشتش جامانده ام
روزی که بجای این وبال ،بال برشانه هایم بروید
روزی که دوست میدارم برای دوش تو بار محسوب نشوم
قول میدهم که تنهایی ام را با تو قسمت کنم
که تنهایی مان را باهم قسمت کنیم
میدانی... هرچند دچار تشتت فکرم
اما تو این اطمینان خاطر را داشته باش
که همیشه کم وبیش
حرف چشمانت را حفظ بوده ام
فقط اینروزها پای گرهی در میان است
گرهی ،بنام وبال بودن خودم برای خودم
همین است که هنگامه ی به تو رسیدن
به تعمد،گره را در ابروانم پررنگ میکنم
وهنوز می پندارم
که فصل بیرون آوردن دستهای تنهایم از جیب
فرا نرسیده است .
مریم عابدین زاده ...یادداشت جمعه 27 آذر
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۴/۰۹/۲۷ ساعت توسط
|
واگرشعرنبود، من وتو درمقابل عصرآهن، بیش از این کم می آوردیم.