خشک آمد کشتگاه من ...
از هجوم وهجمه ی سن ها
در درون مزرعه هر روز
از صبح تا شبگاه می نالم
کل دارایی من در کام آفات است
صبح در خانه
بغض من ترکید
با صدای غرق در اشک و غم و اندوه
در گوش صغیر خویش نالیدم
آه ...
کشتگاه گندمم خشکید.
علیرضا شیعه زاده
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۴/۱۱/۲۶ ساعت توسط
|
واگرشعرنبود، من وتو درمقابل عصرآهن، بیش از این کم می آوردیم.