هوهویش  ترنم موزون عرفان است

آوازی در تقدس رهاشده گی

بادبادک ها را بیشتر به هوا می برد

از قاصدک ها پستچی های سریعتری می سازد 

وگاهی ناودان ها رابرای لمس خنکای باران آماده

یادم می آید اولین شعرم را با موهای پریشان گفته ام

یادم می آید از شاعری که در باد

به سر وقت چنار رفته است به سر وقت خدا ...

دیشب من  اهل تساهل شده بودم

اهل هر چه بادا باد

روی خطی از تعادل در خیابانی

که چادرم را چقدر روی سرم می رقصاند

من باد را دوست دارم

پریشانی موهایم را

و آوازی که در تقدس رهاشده گی 

در گوشم حماسه می آفریند

من باد را دوست دارم

حتی اگر حامل ابرهای سترون باشد .

مریم عابدین زاده